سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
281
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) بعضى گفتهاند : اين داستان براى حسن « 1 » ( ع ) با معاويه و وليد و كسانى كه نام برديم در شام اتّفاق افتاد ، زيرا كه حسن ( ع ) هر چند وقتى نزد معاويه مىرفت در حالى كه حسين ( ع ) همراه او بوده است . ( 2 ) ( مؤلف ) مىگويم : رسول خدا ( ص ) وقتى كه وليد امان او را ناديده گرفت ، بر او نفرين كرد . ( 3 ) احمد در مسند ، به نقل از عبيد اللّه بن عمر و او از عبد اللّه بن داوود و او از قول نعيم بن حكيم ، از ابن ابى مريم ، از على ( ع ) نقل كرده و مىگويد : زن وليد بن عقبه به محضر رسول خدا ( ص ) آمد و از او شكايت كرد ، عرض كرد : يا رسول اللّه وليد مرا كتك مىزند ، فرمود : « نزد او برو ، و به او بگو : رسول خدا ( ص ) مرا پناه داد و من مدت كمى زنده هستم » تا اين كه آن زن دوباره آمد عرض كرد : پيام شما را رساندم اما بر كتك زدن من افزود ، رسول خدا ( ص ) يك قطعه از لباسش را به آن زن داد و فرمود به وليد بگو : « اين از طرف رسول خدا ( ص ) نشانهء امان من است و من جز اندكى زنده نخواهم ماند » بار ديگر برگشت ، عرض كرد : يا رسول اللّه ، سفارش شما باعث شد كه مرا بيشتر كتك بزند ، على ( ع ) فرمود : « رسول خدا ( ص ) دستها را بلند كرد و گفت : خداوندا كار وليد را به تو واگذاردم ! » در روايتى آمده است : « بر تو باد اين فاسق ! » ( 4 ) دربارهء اين كه پيامبر ( ص ) وليد را فاسق ناميد دو قول مختلف است : يكى قول ابن عبّاس است كه گفت ، روزى وليد به على ( ع ) گفت : آيا من از تو گشادهزبانتر و نيزهام تيزتر نيست ؟ اين آيه نازل شد : « أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ » « 2 » . دوم اين كه پيامبر در سال هشتم هجرى او را نزد قبيلهء بنى مصطلق فرستاد كه مسلمان شده بودند و مسجد ساخته بودند تا از آنها زكات بگيرد ، همين كه از ورود وليد مطّلع شدند ، از خوشحالى با هدايا و اسلحه به استقبال او آمدند ، وليد وقتى كه آنها را ديد به مدينه برگشت ، عرض كرد : يا رسول اللّه آنها زكات ندادند و مسلّحانه قيام كردند ، گروهى را به مقابله آنها بفرست !
--> ( 1 ) احتمالا به جاى حسن ، حسين باشد ، اگر نه نقل اين مطلب بىمورد است - م . ( 2 ) سورهء سجده ( 32 ) ، آيهء 18 : آيا كسى كه با ايمان باشد ، همچون كسى است كه فاسق است ؟